من كي هستم؟!16 دسامبر 2010 @ 20:01
من« دوشيزه مكرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.
من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يك سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم
من «والده مكرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شركت پسرم براي خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي كنند
من «همسري مهربان و مادري فداكار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند
من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حكم قاضي دادگاه خانواده قبول مي كند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط صد هزار تومان ، بدهد
من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با كاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يك شيء آركائيك مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيك تيك از من عكس مي گيرند.
من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي كند.
من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به يك مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نكرده بودم.
من «زنيكه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذكرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پاركينگ مي شنود.
من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي كنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محكم مي كنم و نوه ام خجالت مي كشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم… به آنها مي گويد من خدمتكار پير مادرش هستم.
من «يك كدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و كمربندش را روي شكم برآمده اش جابه جا مي كند.
من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بكند.
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم كوچولو، عروسك، ملوسك، خانمي، عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و…» هستم.
من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه كتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.
من در محاوره ي ديرپاي اين كهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مكاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لكاته و…» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.
من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.
مادرم مرا به خان روستا «كنيز» شما معرفي مي كند..
من كيستم؟
2 نظر
متن