زنی تنها در آستانه فصلی سرد
30 اکتبر 2010 @ 05:21

 

 

آی زندگی چرا مجبورم می کنی ادامه بدم

آخه چرا من محکوم به زندگی کردن شدم

آخه تا کی باید زجر بکشم ؟ درد بکشم ؟ تحمل کنم ؟

من خستم به خدا خسته ام ……..

نمیخوام ادامه بدم به خدا سخته ……..

1 ساله که هر روز دعا می کنم صبح فردا رو نبینم

اما باز صبح یه روز دیگه با تمام دلتنگی ها و بدی هاش میاد

نمی دونم باید به کجا فرار کنم تا دیگه نباشم نبینم…

مگه من چه قدر تحمل دارم که هنوز به پایان نرسیدم

 

 

آخه 1سال ناله و زجه کردن بس نیست

من دیگه بریدم ….  جرات خودکشی هم ندارم

دیگه بسه خدایا      دیگه بسه     به خدا بسه    ….

 

 

 

 

تهران 30/10/ 2010


نظرات
متن
شما یادتون نمیاد
28 اکتبر 2010 @ 06:29

 
اشما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.
شما یادتون نمیاد، آخر همه فیلم ویدئو‌ها شو ضبط میکردن.
شما یادتون نمی یاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید 1 ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم
شما یادتون نمیاد، کیک می خریدیم پونزه زار. کاغذ زیرش رو هم می جویدم!
شما یادتون نمیاد آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم
شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.
شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن
شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!
شما یادتون نمیاد اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا؟
شما یادتون نمیاد، این چیه این چی چیه؟ کفش نهرین بچه ها, شما هم میخواین؟ بـــــله..
شما یادتون نمیاد سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شک…ر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه
شما یادتون نمیاد: ستاره آی ستاره پولک ابر پاره، به من بگو وقتی که خواب نبودی بابامو تو ندیدی؟
دیدمش از اونجا رفت اون بالا بالاها رفت بالا پیش خدا رفت
خدا که مهربونه پیش بابام میمونه
گریه نمیکنم من که شاد نباشه دشمن
شما یادتون نمیاد چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد 4 تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش
شما یادتون نمیاد، همیشه کفش پاشنه بلندای مامانمونو می پوشیدیم و احساس بزرگی بهمون دست میداد.
شما یادتون نمیاد… فیلم ویدئو که یواشکی زیرپیرهنمون قایم می کردیم؛بعدم می گفتیم کیفیتش آینه س!شما یادتون نمیاد اون سریالی که مرد دوچرخه سوار میگفت دریا موجه کاکا دریا موجه (دریا با کسره د
شما یادتون نمیاد…جنازه از ویدئو راحت تر جا به جا می شد!شما یادتون نمیاد شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.شما یادتون نمیاد…تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم
شما یادتون نمیاد که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید تموم داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.شما یادتون نمیاد،انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام

شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر. شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم
شما یادتون نمیاد, سریال روزی روزگاری که پخش میشد تیکه کلام رایج بین مردم شده بود “التماس نکن”شما یادتون نمیاد، تو بلفی و لیلیبیت.. عمو دکتره همیشه مست و پاتیل بود! دماغش همیشه قرمز بود و بطری مشـ.روبـش دستش
شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون.
شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی
شما یادتون نمیاد آتروپات رو که گرم میکرد.
شما یادتون نمیاد ولی سره كلاس انشاء كه میشد اگه نوشته بودیم دل تو دلمون نبود معلم صدا بزنه ولی اگه ننوشته بودیم زنگ استراحت دل درد میگرفتیم!
شما یادتون نمیاد اون وقتا واسه ختنه کردن دکتر نمیرفتیم که…یه دونه اوستا کار میومد با یه قیچی!
شما یادتون نمیاد یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود
.
شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!
شما یادتون نمیاد دبستان كه بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می كرد
شما یادتون نمیاد، دبستان بودیم اول کتاب فارسی نوشته بود امید من به شما دبستانی هاست! رفتیم دبیرستان دوباره اول کتاب فارسی نوشته بود امید من به شما دبیرستانی هاست – خدا رحمتت کنه اما بالاخره امیدت به کی بود!؟؟
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم همیشه وقتی دامن می پوشیدیم .. مامان مرتب تذکر می داد درست بشین دختر
شما یادتون نمیاد! روی فیلمای عروسی، موقعی که دوماد داشت حلقه رو توی انگشت عروس می کرد؛ آهنگ یه حلقه طلایی معین و می ذاشتن.
شما یادتون نمیاد:قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..
شما یادتون نمیاد تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه
شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز
شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…
شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ
شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد
.
شما یادتون نمیاد ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد


نظرات
متن
منو حالا نوازش کن
26 اکتبر 2010 @ 05:08

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره …………………..

که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن  همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید …………………

به دنیای تو برگردم

هنوزم می شه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش………………….

اگر چه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم آخر تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم………………..

می دونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم

کنارت اونقدر آروم…………………

که از مرگ هم نمیترسم

تنم سرده ولی انگار تو دستای تو آتیشه

خودت پلکامو میبندی………………

و این قصه تموم میشه

 

 

 

هزار بار این و گوش دادم اما سیر نمیشم . پر نمیشم . من و حالا نوازش کن


نظرات
متن
دوست ات دارم
8 اکتبر 2010 @ 08:44

دوست ات دارم

با تمام واژه هايی كه در گلويم گير كرده اند

و تمام هجاهای غمگينی،كه به خاطر تو شعر می شوند.

دوست ات دارم با صدای بلند

دوست ات دارم با صدای آهسته

…دوست ات دارم

و خواستن تو جنينی است در من

كه نه سقط می شود،

نه به دنيا می آيد

 

 

 

SAMSUNG DIGITAL CAMERA


نظرات
متن
ساده زیستن را دوست دارم
7 اکتبر 2010 @ 06:18

ساده بگویم كه ساده زیستن را دوست دارم…دیروز قلم بر دیواره ی این صفحه عجیب روان به رقص در می امد و امروز از سنگینی ناگفته ها ملول از نوشتن.
سال هاست كه كوله بارحرف های نگفته را به دوش میكشم و حرف ها را در سرداب سردی به دار اویخته ام. و این است شادی من. و امروز بر حوضچه ی گذشته تكیه داده ام و به آن چه برمن گذشت چشم دوخته ام. چه گردابی, زندگی چرخش اجبار است.

از باید هایی كه جواب رویش ندارند در گریزم.از طغیان كردن و دویدن و به هیچ نرسیدن بیزارم. من محكوم نادانیهای عاشقانه ام. من اسیر دست ناپیدا بودن و ساختن و پوچ شدنم. از انسان های هزار رنگ كه بوم نقاشی شان مملو از رنگ های طوسی و مشكی است از بوی گند نفرت تا طوفان نابرابری های ییگانه منزجرم. امروز قلم هم یارای نوشتن نمیدهد. امروز آسمان هم دل گرفته تر از همیشه نای گریستن و رها شدن را ندارد, زندگی زیباست… دروغ است… اما نه.. زندگی چه واژه ی بی معنایی .

به عادت همیشگی از نكبت خواب بر خواستن و دوباره چشم به حقیقت دوختن. حقیقتی كه هیچ چیز نیست جز دیواره های ریخته ی یك خانه ی متروك. دلم برای ابادی های نیافته بس گرفته. دلم برای بوی هیزم و گرگ بیابان عجیب تنگ است. من به هیچ کجا تعلقی ندارم. نه به اكنون و نه به فردای نیامده, و نه به گذشته ی از دست رفته ی كودكی هایم. و نه حتی به این كلماتی كه حرفی برای گفتن ندارند و سنگینی این برگه ی نحیف شده اند.

 

 

سزارین ادبی بوده ها


نظرات
متن
جای خالی بابا جون
7 اکتبر 2010 @ 06:09

سایه ای بود و پناهی بود و نیست

شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم ، کسی چون من مباد

سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

" هست " ناگه " نیست" گردد در نظر

باورم شد ، این من ناباورم

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

خوش به حالت ، خوش به حالت ای پدر

 

ADM-Image012

روح پاکت با امیر المومنین محشور باد

خانه قبرت از الطاف خدا پر نور باد

ای چراغ زندگانی ای پدر یادت بخیر

خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد

 

 

 

پ. ن : دلتنگتونم بابا جون مهربونم . میدونم مثل شما پدر شوهر دیگه نیست …


نظرات
متن
عشق من خیلی دوست دارم
7 اکتبر 2010 @ 05:43

عاشق تر از قبلم بمون تو پیشم

دو ر از چشات هر گز اروم نمیشم

عاشق شدن خوبه اگه عشق تو باشه

تنهام نزار تا بی تو دنیام از هم نپاشه

تنهام نزار تا بی تو دنیام از هم نپاشه

از من نگذر نمیتونم

چون وابستس به تو جونم

محتاجم به نفسهاتو

اخه دور از دستات تو زندونم

 

Spring (59)

چه فاز بدیه وقتی میگم دوست دارم . میگه نه !!!!


نظرات
متن