خانه ام آتش گرفته است ، آتشي جان سوز19 فوریه 2009 @ 11:53
من این آهنگ و خیلی دوست دارم
خانه ام آتش گرفته است ، آتشي جان سوز
هرطرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو ميدوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
مي كنم فرياد ، اي فرياد ،اي فرياد
خانه ام آتش گرفته است ،آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش
نقشهايي را كه من بستم به خون دل
برسرو چشم در ديوار
در شب رسواي بي ساحل
واي برمن سوزد وسوزد
غنچه هايي را كه پروردم به دشواري
در دهان گود گلدانها ، روزهاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان شاد ، دشمنانم
موزيانه خنده هاي فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ، نازل
در پناه اين مشبك شب
من به هر سو مي دوم گريان
از اين بيداد
مي كنم فرياد ، اي فرياد ، اي فرياد
واي بر من ، همچنان ميسوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
وانچه دارد منظر وايوان
من به دستان پر از تاول
اين طرف را مي كنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخيزد ،به گردش دود
تا سحرگاهان كه می داند ، كه بود من شود نابود
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده برجا مشت خاكستر
واي آيا هيچ سر برمي كنند از خواب
مهربان همسايگانم از پي امداد
سوزد اين آتش بي دادگر بنياد
مي كنم فرياد اي فرياد اي فرياد
شعر از مهدی اخوان
یک نظر
آهنگ ها و ترانه های دوست داشتنی ·
متن
تولد مامان گلی شده19 فوریه 2009 @ 00:10
تولد مامان گلی من شده
اولین ساله پیشت نیستم
انشا الله 100 ساله بشی
نورکه هستی – سالم باشی
گل که هستی – عمر با عزت داشته باشی
از اینجا تا آ ا ا ا یه عآلمه دور دورا دوست دارم
مثل اون وقتا که ساعت هفت صبح بیدارم میکردی میرفتیم با هم اداره ، من هنوز تنها دخترت عاطفه هستم
هنوزم تو تنها کس منی و بهترین برای من
مهربونی مثل آسمون
میبوسمت از راه دور
عاطفه که دلش برات شده یه ذره
4 نظر
متن
تعهد یعنی17 فوریه 2009 @ 20:27
تعهد يعني
وقتي ازدواج كردي
مي شوي همسر
در مقابل همسرت وظيفه داري
در مقابل خودت وظيفه داري
در مقابل پدر و مادرت ، پدر و مادرش ، خواهر و برادرت ، خواهر و برادرش و…. وظيفه داري
بايد كه نقش همسر را در زندگي ات بازي كني
يعني اگر همسرت مريض شد ، درمانش كني ، نه اين كه تركش كني
يعني اگر همسرت نادار شد ، كمكش باشي تا دارا شود
يعني اگر دارا نشد ، به او لبخند بزني
يعني او برايت مهم باشد نه هيچ چيز ديگري
يعني اگر همسرت بلد نبود يادش بدهي
يعني اگر بد خلق بود ، خوش خلقش كني
يعني اگر مشكل آمد ، حلش كني
يعني اگر فرزند دار شدي
نقش مادري را به عهده بگيري
از زير بارش در نروي
يعني سيرش كني
يعني ترو خشكش كني
يعني تربيتش كني
اين ها تعهد است
ولي معني اش اين نيست كه
اگر همسرت ياد نمي گيرد ، بسوزي
اگر نمي خواهد برخيزد ، به پا يس بنشيني
گاهي فرق متعهد و احمق يك قدم است
نوشته شده توسط علی و دزدیده شده از نامه های قبلی
نظرات
متن
میدانم16 فوریه 2009 @ 13:39
از خدا دورم میدانم
من از همه دور شده ام چند وقتیست
من حتی مدتها بود در آینه ندیده بودم
من ، من نیستم
عاطفه درونم را زیادی پر کرده است
من میترسم
آینده بر من چه میگذرد
من خداوند بلند مرتبه را ستایش میکنم
و او و بندگانش را دوست دارم
اما چرا همه از من دورند ؟ نمیدانم
یک نظر
متن
خواب16 فوریه 2009 @ 13:22
دیشب مدام خوابش را میدیدم
من بودم و آنها
بر روی آن تخت سنگی
راحت خوابیده بودم
بی بغض و با آرامش کامل
از این تخت چوبی با بهترین دشک و متکای پر بهتر بود
من دیشب با ز هم با بغض و تنها به خواب رفته بودم
در خوابم همه در کنارم بودند
من تنها نبودم
نمیترسیدم
میدانستم به تاریکی میروم ، اما بر روی تخت نه تنها بودم ونه تاریک بود
پشت آن شیشه
لادن و مادرم را میدیدم
آنها تنها کسانی بودند که برای من گریه میکردند
بوی کافور
لباس سفید که با هم خریده بودیم
و شب شده بود و تنهایی و تخت تازه من
بدون بغض
برای همیشه خوابیدم
پ.ن: خیلی بده تو دنیا فکر کنی یه عالمه آدم دوست دارن ، اما نداشته باشن .
خیلی بده تو باشی و من تنها باشم.
خیلی بده همه بخندند و من با بغض از تو برای بار چندم به واب بروم
دیشب لادن از من قول گرفت که برای همیشه مامانش بمونم ، مگه قراره بمیرم ؟
نظرات
متن
یک پست بی مزه16 فوریه 2009 @ 02:21
زندگی سخت تر از اونی که باید به من سخت میگذره
اما خوب میگذره
خوب داره سخت میگذره
خدایا شکرت
من موها مو خودم کوتاه کردم
لباسمم مامانم دوخته
خدا هم من و آفریده
x عکس
عکسمم که بی حجابه
مسلمونم که هستم
خوابمم نمیبره
لاک هم زدم – سیاه
به قول لادن : وقتی ریاضی دانها عاشق شوند به جای 5 ها قلب می کشند تا بتوانند فلسفه ی بیرحم زندگی را حل کنند
یک نظر
متن
غم تنهایی11 فوریه 2009 @ 23:08
قصه های گذشته میگذرد و فقط برای من درد آنها مانده
من بازنده هستم؟
برنده همیشه همه چیز را میبرد و بازنده تنها میماند
خداوند من انسان را در رنج آفرید و من را بی تحمل برای رنج هایم

مینوشم و صر میکنم ، به امید روزی که دیگر در این دنیا از من و از رنج هایم برای اطرافیانم چیزی نمانده باشد
من را تنها میگذارند و میروند
دیگر از آن روز نمیترسم
من هر لحظه به تنها ماندنم بیشتر فکر میکنم
میدانم که من را تنها میگذاری
2 نظر
متن
درد دارم11 فوریه 2009 @ 23:01
چقدر درد دارد این روزگار
برای من
التماس برای شنیدن یک جمله که بارها و بارها گفته ای بهشان
من لبخندت را دوست دارم
اما گفتن علتش برایت سخت است
من باز هم تنها مانده ام
من تنها تر از آنم که حتی صدای فریاد ی داشته باشم
پ.ن : هر چه بیشتر میگذرد حس میکنم که بیشتر ناراحتی هایم بزرگ شده اند. من بزرگ میشوم و تمام ناراحتی هایم چند برابر من میشوند
نظرات
متن
یک نظر5 فوریه 2009 @ 13:35
ازدواج کردن مثل اول سریال میمونه
همه همدیگر را دوست دارن
ولی اصلا خندا دار نیست
مشکلات همیشه ثابت هستند
ولی به جای دایلوگ های مفید و با مزه
همه از دست هم عصبانی می شوند
ازدواج مثل یک نسخه بی مزه است از یک سریال
ولی به جای اینکه بیست و دو دقیقه طول بکشه
تا ابد ادامه دارد

نظرات
متن
چند بیت5 فوریه 2009 @ 13:26
آنكه رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد
صبر و آرام تواند به من مسكين داد
وانكه گيسوي تو را رنگ تطاول آموخت
هم تواند كرمش داد من غمگين داد
ديدم به خواب خوش كه به دستم پياله بود
تعبير رفت و كار به دولت حواله بود
چهل سال رنج و غصه كشيديم و عاقبت
تدبير ما به دست شراب دوساله بود
حافظ
نظرات
متن