KLCC30 ژانویه 2009 @ 01:08
نظرات
عکس ها
تولد من به تاریخ سوم بهمن شصت و یک هجری شمسیآدم هایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند
هر روز از آمدن خود شادند ، فقط به روز تولد خود بسنده نمیکنند
من هم از همینم . شب تولد من همه شب ها است
لبخند
شادی
غربت
من و لادن و علی
مهمونهای عزیز ( بابا و عمو امیر )
شدم 26 ساله یا نه 27 نه نه همون 26 بهتره
صبح ساعت 10 رفتند اتاق عمل ، یک روز سرد برفی . سال 1361 یعنی 1983 ، سوم بهمن خوبی بوده ، هم برای مامان و بابا و هم من
خدایا ممنونم
یک نظر
متن
بستری میخواهم از گلهای سرخدلم گرفته.احساس غریبی دارم.
نمیفهمم چی میخوام
نمی خوام ناشکری کنم.خدایا به خاطر همه چیز شکر.
فقط نمیدونم چرا همیشه هر چیزی که آدم میخواد تو اون زمانی که نمیخواد جلوش قرار میگیره.از اینهمه عشقی که اطرافمه خسته م.
دلم آغوشی گرم و صمیمی میخواهد
دستهایی که دور کمرم با عشق حلقه بزنند و مرا به بدنی که سرتاسر خواهش و تمناست گره کنند
لبهایی داغ و بوسههایی سوزان،که لبهایم در گرمایش ذوب شوند
دلم چشمهایی میخواهد که مثل آینه شفاف و بیریا باشد
وقتی به من نگاه میکنند بتوانم خودم را در آنها ببینم،ببینم که من آنجا هستم،در درونش.دلم هیجان میخواهد.
عشقی که خودم را در بسترش رها کنم و از هیچ چیز نهراسم.از هیچ چیز نهراسیم.
از تمام این روزهای بیحادثه خستهام.
دلم میخواهد صبحها با بوسههای نرم و لطیف تو بیدار شوم.و شبها در آغوش آتشین تو به خواب روم که دوستت میدارم
( می گویی دوستم میداری !!! )
دلم میخواهد تنم در شرارههای سرکش وجودت بسوزد،ذوب شود،با تو یکی شود
تنم تشنهء نوازش است، نوازش مردی که عشق را بفهمد و مرا بفهمد.
من تورا میشناسم ، میدانی چنین زندگی را . من را درک میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نظرات
متن
لبخند ستارهصبح که بیدار شدم ستاره روی بالشتم ، داره بازم به من می خنده .
مثل دیشب که داشتم میخوابیدم ، اما خبر نداره که من مدتهاست خواب آروم با لبخند ندارم .
من شادیم را به تاریکی فروخته ام.
من بیخوابی و دارم
دیدن صبح را دارم
چند تا قرص همیشه کنار تخت خوابم دارم
باز هم خواب نا آرام که در پی هم از سینمای خیالم میگذرند و میگذرند و میگذرند
باران را ازدست داده ام
با طراوت فریاد میزنم
من یک نگرانم
پ.ن: پس کی بابام میان؟ چرا بابا جون عمل کردن ؟ چرا باید ترسید ؟
نظرات
متن
معتادممن خورشید دروغ پشت پنجره را دوست دارم
من این آسمان کدر خاکستری بی ستاره را دوست دارم
من در به دری برگ زرد را در دستان باد دوست دارم
من رنگ آبی نگاه پیرمرد آیینه فروش را دوست دارم
من شیب تند خیابانی که هرروز از آن می گذرم را دوست دارم
من ازدحام پرهیاهوی مسافران ایستگاه مترو را دوست دارم
من راه رفتن روی لبه جدول سیاه و سفید خیابان را دوست دارم
من عبور هر روز آدم ها از کوچه تنهائیم را دوست دارم
من این دلشوره های شیرین بی بهانه را دوست دارم
من شمارش موهای سفیدم را دم به دم روبروی آینه دوست دارم
من هوس های سبکسرانه گاه و بی گاهم را دوست دارم
من این غرور حماقت آمیز بی پایانم را دوست دارم
من این کتاب پاره پاره فروغ را دوست دارم
من طلب و نجوای سکوت همیشه برادرم را دوست دارم
من سبزی دلواپسی های هرروز , هرروز مادرم , آوای خش خش روزنامه های پدرم را دوست دارم
من رنگ تمام مداد رنگی هایم را دوست دارم
من شمع سفید همیشه خاموش پشت پنجره اتاقم را دوست دارم
من این تکرار بیهوده را دوست دارم
من زندگی را ,زندگی را , زندگی را دوست دارم
من به “زنده گی “ معتادم … ء
یک نظر
متن
با با جون مهربان منصبح وقتی بیدار شدم ، ساعت وحساب می کردم . به وقت تهران هشت بود ، زنگ زدم . داشتن دعا میخوندن … من
با شنیدن صداشون گریم گرفت ، از اینکه اونجا نیستم و از اینکه چه بد خودم را آواره کردم
می ترسم
چقدر دلم میخواست پیششون باشم .
نگاهشون کنم
آرامش از دست رفتم و بدست بیارم
نمیدونم چرا بعد خدا همیشه فکر میکنم تنها کسی هستند که به من کمک میکنن.
وقتی فشار های روحیم زیاد میشه دلم میخواد بهشون زنگ بزنم و باهاشون دردو دل کنم
همش باید دروغ بگیم
ما شادیم
ما خوبیم
هشت ساعت انتظار من و از پا در میاره ، آخه مثل پدرم دوستشون دارم . ای خدا کمک کن عمل به راحتی تموم بشه
خدایا از درد نجاتشون بده
کاش میتونستم براشون یه کاری کنم
من باز هم تنهام
من درد دارم
درد دوری و دلتنگی
مهربان ، نورانی ، با سخاوت ، دوست داشتنی ، رک ، با ایمان ( یک ایمان واقعی ) ، پدر دلسوز و بهترین شوهر که تا به حال دیدم . به مامان جون حسودیم میشه شوهرشون این همه دوستشون داره و بهشون احترام میذاره.
تنها مردی که میدونم به خیلی چیزها که دوست داشته نرسیده
سختی های زندگی را با لبخندت فراموش کرده اند
تحمل آن روزهای بد را، شنیدم با مهربانیت پشت سر گذارده اند.
بابا جون مهربون من خیلی دوسستون دارم
شمارا می ستایم و از اینکه عضوی از خانواده شما هستم به خودم میبالم و خوشحالم.
نظرات
متن
شیرین ترین انگیزه زندگی
شکوفه گیلاس من
توت فرنگی زمستان من
آب رودخانه نزدیک خانه به آرامش تو حسادت می کند
مهربان لاله سرخ من
ماه خندان من
ستاره کوچولوی درخشان من
نه
نه
خورشید گرم خونمونی
همیشه از داشتنت خوشحالم
تو برای منی؟
من چگونه ام برای تو؟
تو بهترینمی و شیرینی لبخندت
برای ماندن و برای زیستن
پ.ن : دختر قشنگم خیلی مامان دوست داره
2 نظر
متن
من و حسم الآننوازش باد پنکه سقفی
گرمای زمستانه
آرامش من
فیلم
لبخند
من مادرم و باید لبخندم را حفظ کنم
یاد سرما و برف
من اینجا درخت را با کاغذ برفباران دیدم
من دورم و دلتنگ شما
کجایید؟
من مادرم و باید لبخندم را حفظ کنم
یک نظر
متن
آتش ، خون ، گرامای کربلاغم تنهایی ، خواهر
آتش ، خون ، گرامای کربلا
خیمه های سوخته
تنهایی
عموی خوبم کجاست؟
حجوم آوردن با هیاهو سربازها
پس باران کجاست
عمو از اسب افتاده
یک ماه رو، ماه چهره و این همه شمشیرزن لعنت شده ؟
مگه نور در خون باهم میشوند ؟
عمه جون عموی من چنین شده؟
یک دشت پر خون
زینب چه صبری داره
بمیرم براتون
برو خواهر ، حق مادر ، نبینی بریدن سر
یک نظر
متن
فراتفرات را گشوده اند
آب می خروشد
افسوس که حنجره ای نیست که سیراب شود
عطش تا دوباره خواهد ماند
من
به یاد عمه سادات
چشمانم را میبندم
به یاد پسر حیدر
لبانم را از آب دور نگه میدارم
برای کودکانش ، به یاد پسرانشان و برای زنان بیگناه فقط اشک میریزم
یاس را خانه نشین میکند
یاد اکبر به دلم آتش میزند
پی قاسم میگشت
زیر لب آهسته … ای عمو ، آب، آب
یک نظر
متن