KLCC
30 ژانویه 2009 @ 01:08

S6304272


نظرات
عکس ها
تولد من به تاریخ سوم بهمن شصت و یک هجری شمسی
22 ژانویه 2009 @ 16:12

آدم هایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند

 

هر روز از آمدن خود شادند ، فقط به روز تولد خود بسنده نمیکنند

 

 

 

 

 

من هم از همینم . شب تولد من همه شب ها است

 

 

 

لبخند

شادی

غربت

من و لادن و علی

مهمونهای عزیز (  بابا و عمو امیر )

 

 

 

CB068245

 

 

شدم 26 ساله یا نه 27 نه نه همون 26 بهتره

 

 

صبح ساعت 10 رفتند اتاق عمل ، یک روز سرد برفی . سال 1361 یعنی 1983 ، سوم بهمن خوبی بوده ، هم برای مامان و بابا و هم من

خدایا ممنونم


یک نظر
متن
بستری می‌خواهم از گل‌های سرخ
19 ژانویه 2009 @ 23:12

دلم گرفته.احساس غریبی دارم.

نمیفهمم چی میخوام

نمی خوام ناشکری کنم.خدایا به خاطر همه چیز شکر.

فقط نمیدونم چرا همیشه هر چیزی که آدم میخواد تو اون زمانی که نمیخواد جلوش قرار میگیره.از اینهمه عشقی که اطرافمه خسته م.

 

دلم آغوشی گرم و صمیمی میخواهد

دستهایی که دور کمرم با عشق حلقه بزنند و مرا به بدنی که سرتاسر خواهش و تمناست گره کنند

لبهایی داغ و بوسه‌هایی سوزان،که لبهایم در گرمایش ذوب شوند

 

343glxs

 

دلم چشمهایی میخواهد که مثل آینه شفاف و بی‌ریا باشد

وقتی به من نگاه میکنند بتوانم خودم را در آنها ببینم،ببینم که من آنجا هستم،در درونش.دلم هیجان می‌خواهد.

عشقی که خودم را در بسترش رها کنم و از هیچ چیز نهراسم.از هیچ چیز نهراسیم.

 

از تمام این روزهای بی‌حادثه خسته‌ام.

دلم می‌خواهد صبحها با بوسه‌های نرم و لطیف تو بیدار شوم.و شبها در آغوش آتشین تو به خواب روم که دوستت میدارم

 

( می گویی دوستم میداری !!! )

 

دلم میخواهد تنم در شراره‌های سرکش وجودت بسوزد،ذوب شود،با تو یکی شود

 

تنم تشنهء نوازش است، نوازش مردی که عشق را بفهمد و مرا بفهمد.

 

من تورا میشناسم ، میدانی چنین زندگی را . من را درک میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نظرات
متن
لبخند ستاره
15 ژانویه 2009 @ 12:20

صبح که بیدار شدم ستاره روی بالشتم ، داره بازم به من می خنده .

مثل دیشب که داشتم میخوابیدم ، اما خبر نداره که من مدتهاست خواب آروم با لبخند ندارم .

 

 

من شادیم را به تاریکی فروخته ام.

من بیخوابی و دارم

دیدن صبح را دارم

چند تا قرص همیشه کنار تخت خوابم دارم

باز هم خواب نا آرام که در پی هم از سینمای خیالم میگذرند و میگذرند و میگذرند

 

 

 6oytcmq

 

باران را ازدست داده ام

با طراوت فریاد میزنم

من یک نگرانم

 

 

 

پ.ن: پس کی بابام میان؟ چرا بابا جون عمل کردن ؟ چرا باید ترسید ؟


نظرات
متن
معتادم
13 ژانویه 2009 @ 23:33

من خورشید دروغ پشت پنجره را دوست دارم

من این آسمان کدر خاکستری بی ستاره را دوست دارم

من در به دری برگ زرد را در دستان باد دوست دارم

من رنگ آبی نگاه پیرمرد آیینه فروش را دوست دارم

من شیب تند خیابانی که هرروز از آن می گذرم را دوست دارم

من ازدحام پرهیاهوی مسافران ایستگاه مترو را دوست دارم

من راه رفتن روی لبه جدول سیاه و سفید خیابان را دوست دارم

من عبور هر روز آدم ها از کوچه تنهائیم را دوست دارم

من این دلشوره های شیرین بی بهانه را دوست دارم

من شمارش موهای سفیدم را دم به دم روبروی آینه دوست دارم

من هوس های سبکسرانه گاه و بی گاهم را دوست دارم

من این غرور حماقت آمیز بی پایانم را دوست دارم

من این کتاب پاره پاره فروغ را دوست دارم

من طلب و نجوای سکوت همیشه برادرم را دوست دارم

من سبزی دلواپسی های هرروز , هرروز مادرم , آوای خش خش روزنامه های پدرم را دوست دارم

من رنگ تمام مداد رنگی هایم را دوست دارم

من شمع سفید همیشه خاموش پشت پنجره اتاقم را دوست دارم

من این تکرار بیهوده را دوست دارم

من زندگی را ,زندگی را , زندگی را دوست دارم

من به “زنده گی “ معتادم … ء


یک نظر
متن
با با جون مهربان من
12 ژانویه 2009 @ 16:39

صبح وقتی بیدار شدم ،  ساعت وحساب می کردم . به وقت تهران هشت بود ، زنگ زدم . داشتن دعا میخوندن … من

با شنیدن صداشون گریم گرفت ، از اینکه اونجا نیستم و از اینکه چه بد خودم را آواره کردم

می ترسم

چقدر دلم میخواست پیششون باشم .

نگاهشون کنم

آرامش از دست رفتم و بدست بیارم

نمیدونم چرا بعد خدا همیشه فکر میکنم تنها کسی هستند که به من کمک میکنن.

 

DCAM1541

 

وقتی فشار های روحیم زیاد میشه دلم میخواد بهشون زنگ بزنم و باهاشون دردو دل کنم

همش باید دروغ بگیم

ما شادیم

ما خوبیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هشت ساعت انتظار من و از پا در میاره ، آخه مثل پدرم دوستشون دارم . ای خدا کمک کن عمل به راحتی تموم بشه

خدایا از درد نجاتشون بده

کاش میتونستم براشون یه کاری کنم

 

 

 

 

 

 

 

 

من باز هم تنهام

من درد دارم

درد دوری و دلتنگی

 

 

 

 

مهربان ، نورانی ، با سخاوت ، دوست داشتنی ، رک ، با ایمان  ( یک ایمان واقعی ) ، پدر دلسوز و بهترین شوهر که تا به حال دیدم . به مامان جون حسودیم میشه شوهرشون این همه دوستشون داره و بهشون احترام میذاره.

تنها مردی که میدونم به خیلی چیزها که دوست داشته نرسیده

سختی های زندگی را با لبخندت فراموش کرده اند

تحمل آن روزهای بد را، شنیدم با مهربانیت پشت سر گذارده اند.

 

 

 

 

بابا جون مهربون من خیلی دوسستون دارم

شمارا می ستایم و از اینکه عضوی از خانواده شما هستم به خودم میبالم و خوشحالم.


نظرات
متن
شیرین ترین انگیزه زندگی
10 ژانویه 2009 @ 20:04

 

ladan

 

شکوفه گیلاس من

توت فرنگی  زمستان من

 

 

آب رودخانه نزدیک خانه به آرامش تو حسادت می کند

مهربان لاله سرخ من

ماه خندان من

 

ladan4

 

 

ستاره کوچولوی درخشان من

نه

نه

خورشید گرم خونمونی

 

ladan2

 

همیشه از داشتنت خوشحالم

تو برای منی؟

من چگونه ام برای تو؟

تو بهترینمی و شیرینی لبخندت

برای ماندن و برای زیستن

 

 

 

 

 

 

پ.ن : دختر قشنگم خیلی مامان دوست داره


2 نظر
متن
من و حسم الآن
10 ژانویه 2009 @ 16:46

نوازش باد پنکه سقفی

گرمای زمستانه

آرامش من

فیلم

لبخند

من مادرم و باید لبخندم را حفظ کنم

 

یاد سرما و برف

من اینجا درخت را با کاغذ برفباران دیدم

 

 

من دورم و دلتنگ شما

کجایید؟

من مادرم و باید لبخندم را حفظ کنم


یک نظر
متن
آتش ، خون ، گرامای کربلا
7 ژانویه 2009 @ 17:28

غم تنهایی ،  خواهر

آتش ، خون ، گرامای کربلا

خیمه های سوخته

تنهایی

 

full-900

 

عموی خوبم کجاست؟

حجوم آوردن با هیاهو سربازها

پس باران کجاست

عمو از اسب افتاده

یک ماه رو، ماه چهره  و این همه شمشیرزن لعنت شده ؟

مگه نور در خون باهم میشوند ؟

 

full-875

 

عمه جون عموی من چنین شده؟

یک دشت پر خون

زینب چه صبری داره

بمیرم براتون

برو خواهر ، حق مادر ، نبینی بریدن سر


یک نظر
متن
فرات
6 ژانویه 2009 @ 20:34

167ukgm

فرات را گشوده اند
آب می خروشد
افسوس که حنجره ای نیست که سیراب شود
عطش تا دوباره خواهد ماند

 

 

 

 

من

به یاد عمه سادات

چشمانم را میبندم

به یاد پسر حیدر

لبانم را از آب دور نگه میدارم

برای کودکانش ، به یاد پسرانشان و برای زنان بیگناه فقط اشک میریزم

 

یاس را خانه نشین میکند

یاد اکبر به دلم آتش میزند

پی قاسم میگشت

زیر لب آهسته … ای عمو ، آب، آب

 


یک نظر
متن